تبليغاتX
2+2=5 به كسي چه مربوط!؟
2+2=5 به كسي چه مربوط!؟
در زندگي زخم هايي هست كه مثل خوره روح را آهسته در انزوا مي خورد و مي تراشد!

افسانه آفرينش صادق هدايت

مجلس با شكوهي پيداست كه ميان آن تخت جواهر نگاري گذاشته شده، روي آن خالق اف بشكل پيرمرد لهيده با ريش بلند و موهاي سفيد، لباس گشاد جواهر دوزي پوشيده، عينك كلفت به چشم زده و به متكاي جواهر نگاري يله داده است. يك نفر غلام سياه بالاي سر او چتر نگهداشته. پهلوي او دختري سفيد پوستي باد بزن در دست دارد و خالق اف را باد مي زند.

خودم: استغفر الله...

خودم:در قسمتي نوشته شده كه پري هايي جلوي خالق اف در حال رقص و... هستند و وقتي كارش تمام مي شوند به جلوي خالق اف مي روند و او هم از جيبش پول در مي آورد و به آنها مي دهد!

در قسمتي ديگر:

خالق اف تكه اي كاغذ از بغل خود در مي آورد و مي خواند:

همانا به درستي كه چنين است و جز اين نيست كه مي خواهم شما را به مطلبي آگاه سازم.(آب دهان خود را فرو مي دهد) مي دانيد كه با وجود پيري و ناتواني( استغفر الله- اين تيكه از خودم-) چند روز است كه دست بكار شده ام. روز اول روشنايي، بعد زمينها، آسمانها، آبها، سنگها، كلوخها و غيره را درست كردم...(قدري تامل مي كند) اينك مي خواهم يك يادگار پاينده از خود بگذارم و قدرت نمايي بكنم. از اين رو مشيت و اراده من بر آن قرار گرفت تا روي اين زميني كه در منظومه شمسي و در خانواده خورشيد است، يك دسته جانور بيافرينم و پادشاهي آدم نام بصورت خودم از گل درست كرده بر آنها بگمارم، تا بر همه موجودات فرمانروايي داشته باشد.- ( به به و آفرين حضار)- نه تنها پادشاهي روي زمين داشته باشد، بلكه مي خواهم كه همه ملائكه و غلامان و جنها و پريان و حوران بر وي تعظيم كرده، سر فرود بياورند و...

مسيو شيطان ( حرف خالق اف را بريده ميايد به ميدان)

پس من چه كاره هستم؟ پس من كي هستم؟( پچ پچ حضار)

خالق اف( رنگ شاه توت شده): با من يه يه يكي بدو مي كني؟ فضولي نكن. خفه شو.

خودم:...  خلاصه بقيه را سانسور مي كنيم   البته احتمالا خيلي ها اين كتاب را خواندن

در جايي خالق اف با جبرييل درد دل مي كند و به او مي گويد كه به شيطان خيلي رو دادم!

در جاي ديگر مي آيد كه جبرييل از خداوند مي پرسد : (با چرب زباني)

اين جانوراني كه از گل ساخته ايد را چگونه زندگي مي كنند؟

خالق اف:فكرش را كرده ام، آنها را به جان يكديگر مي اندازم تا يكديگر را بخورند!

خودم:در ضمن پيشنهاد توليد مثل ما هم جبرييل به خداوند مي دهد در حالي كه خداوند غرق در فكر است كه چه كند كه نسل ما پاينده بماند!

خودم:جاي ديگر باز هم جبرييل پيشنهاد مي دهد كه كسي مامور شود تا جان يه عده از آنها را بگيرند

و خداوند رو به ملا عزراييل مي كند و به او مي گويد : تو از عهده اين كار بر مي آيي؟

ملاعزراييل: دستم به دامنتان من پير شده ام، غلط كردم، از من اين كار ساخته نيست

خالق اف ( خشم ناك):عجب حكايتي است امروز همه نوكرهايم با من مخالفت مي كنند

خودم:و خلاصه ملا عزراييل به غلط كردن مي افتد و قبول مي كند

خودم: در جايي خالق اف به ميكاييل دستور مي دهد كه چند نفر منشي اضافه كند و صورت حساب را براي او بياورد و در جايي ديگر از گران شدن خرج و مخارج گله مند مي شود!

در جايي هم خداوند اعلام مي كند كه از همه بيشتر جبرييل را دوست دارد و جواني را با او گذرانده و در آن لحظه افسوس جواني كه از دست رفته را مي خورد!

در جايي : ميكاييل مي گويد كه سقف قصر زمرد چكه مي كند

و خالق اف مي گويد كه باز هم مي خواهي برايمان خرج بتراشي

و او مي گويد: غلط كردم!

....................................................................................................................................

پ . ن )

ديگه داره زيادي طولاني مي شه البته جاهاي خنده دارش كه آدم نمي دونه بخنده يا افسوس بخوره مانده ولي نمي خوام پستم زياد طويل بشه اگه درخواست براي ادامه اين داستان زياد بود در پست بعدي بازهم ادامه مي دهم

پ.ن)

هميشه هر نويسنده با نوشتن كتابي كارهاي قبلي بي نظير خود را زير سوال مي برد

مثل همين صادق هدايت اين همه كتاب باحال دارد ولي با نوشتن اين كتاب افسانه آفرينش باعث شد نويسندگي خودش را زير سوال ببرد!

پ ن)

راستي اين  حتما بايد بگم:

در جايي آمده كه حضرت آدم از جبرييل مي پرسد:

كه خدا براچي ما رو آفريده؟

جبرييل مي گويد: به كسي نگو ولي خودش هم نمي داند پشيمان هم شده

مي خواسته روي تختش دراز بكشه و فرني بخوره و به شما نگاه كنه و بخنده!

+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم مهر 1386ساعت 10:33 توسط نازنین |