...، مي بارد و من هواي نوشتن دارم.
هواي نوشتن،سرودن و گريستن.
روزها آمد، روزگاران رفت، و من چشم به راه دمي بودم كه ميوه ديررس نامه ام را به تو هديه كنم.
بر اين باغبان خواب زده ببخش. مي بارد.
...، و شب براي نوشتن و زمزمه كردن خوش است.
زمزمه ها دارم، با اين همه شور خواندن مرا به بي راهه مي كشد.
غمي نيست، تو صداي مرا در بي راهه ها مي شنوي،
من از شب كنده شده ام، بر بلندي شب ايستاده ام و گاه فرياد زدن است.
فرياد زدن، خاموش شدن و گريستن.
سيماي تو رو به روي من است و مرا اندوه دوري به در برده است.
:
..........
:
ميان ما و آفتابها، دشتها و جوانه ها نشسته است،
و من مي ترسم نخستين جوانه صداي مرا كم رنگ كند.
.:. لرزش برگي هم مي تواند بر گريه من پرده فرو كشد.
پس بايد بلند بگريم،بلند زمزمه كنم، تا مرا از پس همه جوانه ها و برگها بشنوي
و ...، هميشه شنيده اي.
ما باهم پنجره ها را شنيده ايم،
دشت ها و بهارها،مثل همين ريشه هاي زمستان زده حياط ما كه نفس بهار را مي شنوند.
چند شب پيش...، در مهتاب بي رنگ فرو رفتيم و دير باز آمديم.
...، جون لحظه اي جوشش جوانه ها را شنيدم.
احساس نزديك شدن بهار مرا از خود ربود، گلي فرياد كشيد، بانو تكاني خورد و من در بهتي نا به هنگام به تو انديشه كردم!
.:. .......................................................................................................................... .:.
پ.ن
1):
خوشكلاي من ازتون مي خوام براي مادر دوستم دعا كنيد... حالش خيلي بده...!
التماس دعا!![]()
:
2) راستي امروز پرسپوليسي ها منتظر باختشون جلوي تيم شهر من باشن!!! هاهاها![]()
:
3)يه چيزي اين روزا كسي به پاي من نپيچه كه اعصابم مختله... نمره بد گرفتم
...مامان...!!!!![]()
:
يا خدا

